جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
198
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
تو را بكشم ! معاويه گفت : ابوبكر ! بعد از ما شجاع شدهاى ؟ عبدالله گفت : كيست كه شجاعت مرا بتواند انكار كند ؟ من در جنگ در برابر علىبن ابيطالب ايستادهام ! معاويه گفت : پس لابد على تو و پدرت را با دست چپ خود بهقتل رسانيده و دست راست او هم بيكار مانده و در پى كسى بوده كه او را نيز بهقتل برساند ! « 1 » عبدالله بن زبير از نيرومندترين قهرمانان و از سرسختترين دشمنان على بود ، با اين حال جنگ با على را افتخار خود مىداند و براى نمايش شجاعت خود ، آن را نقل مىكند . و همچنين اگر ميزان دشمنى معاويه را با على بدانيم و از اصرار عجيب وى بر پنهانداشتن فضائل على آگاه شويم كه بهخاطر سلطنت جديد خود هرگونه فضيلت على را كتمان مىكرد و سپس ببينيم كه او اينچنين مىگويد ، ميزان شجاعت على را درك مىكنيم . شجاعتى كه معاويه را به اين اعتراف مجبور ساخته است . * * * على با همهء نيروى شگرف و شجاعت فوقالعادهاى كه داشت ، در هيچ موقعيتى به ظلم دست نيالود . همهء راويان و تاريخنويسان در اين امر متفقالقولند كه على تا مجبور نمىگشت وارد كارزار نمىشد . او تا مىتوانست سعى مىكرد كه از راههاى مسالمتآميز اختلافات را با دشمنان خود بر طرف سازد و از خونريزى و جنگ جلوگيرى بهعمل آورد و هميشه اين سخن را به فرزندش حسن تكرار مىكرد : « هرگز
--> ( 1 ) معاويه مىخواهد به دروغگويى رفيقش اشاره كند و بگويد كه هيچكس در ميدان جنگ از چنگ على سالم بهدر نرفته است . . . م